تحریم گوگل و یوتیوب در سوم و چهارم مهرماه در اعتراض به توهین به پیامبر(ص)
این وبلاگ مربوط به سال 87 هست که با دوستان چند نفری شده بودیم و با محوریت ماه مبارک رمضان مطالب و برنامه هایی داشتیم
امیدوارم مجدد امسال برای ماه مبارک رمضان فعال بشود
از دوستانی که دوست دارند همکاری بفرمایید دعوت می نماییم.
ان شا الله مجدد دوستان گذشته همکاری مجدد خواهند داشت (دوستان درصورت فراموش رمز بفرمایند تا رمز جدید در اختیارشون قرار گیرد)
خدا ناصر شما باشه
سلام
راستش من اصلا از پارسال راضی نبودم نه اون چیزی که می خواستم شد نه کسی واقعا کمکم کرد
واقعا خسته هستم
اصلا دوست ندارم مثل پارسال بشه و اینکه همه کار بخوام بکنم و نتیجه دل بخواهم نگیریم و به هدف وبلاگ نرسم
دوستان خیلی پارسال لطف داشتند که با دلشون می نوشتند اما مشکلاتی بود که با وبلاگ نمی شد مثلا به اون طرح قرآنی که می خواستم برسم باید سایت باشه و یک قالب توووپ می خوام و یک برنامه نویس که هیچ کدومش الان برام امکان نداره
و اینکه خیلی قشنگ می شه حرف زد اما عمل بهشون خیلی سخته
راستش نمی دونم که اصلا برای امسال می تونم وبلاگ رو به پا کنم یا نه
اگه هم به پا بشه اون هدف های پارسال رو نداره و می خوام واقعا یه قاصدک برام باشه که باهاش حرف هام رو مطرح کنم تا به خدا بره بگه. (خدا همه جا هست اما اما اما...)
سلام
ماه رمضان نزدیکه (چه قدر زود می گذره؟)
پایه قاصدک ماه رمضان هستید؟(منتظر نظرتون و پیشنهاد و انتقادتون هستم هااااا)
موفق و شاد باشید
التماس دعا
یا حق
مستاجر خدا
اما سالی دیگر در راه است...
امید وارم کوله بارتونو اماده کرده باشین،اگه اماده کردید ایول ولی اگه نشد روزه عیدفطر سرتونو بگیرید بالا به اقا یه سلام بدین دیگه همش درسته.انشاءالله کربلا نصیبتون بشه واسه کربلای ما هم یه دعا کنید.
اي تو خورشيد
پلک اين پنجره خسته اگر باز شود
آسمان با دل بي حوصله دمساز شود
کيست در کوچه دلواپسي ام جز غم تو
تا دمي با من غربت زده همراز شود؟
بي تو اي همدم آبي تر از آهنگ طلوع!
بشکند بامم اگر تشنه پرواز شود
داغ تلخي ست به پيشاني خورشيد اگر
آسمان با شب دلمرده هم آواز شود
اي تو خورشيد! به پا خيز که با چشمانت
قفل صد صبح دل انگيز خدا باز شود
تو رو خدا دلشو نشکنید آخه خیلی غریبه،خیلی تنهاست همون تور که اون هوای شما روداره ، شما هم هواشو داشته باشید.اونایی که اقا رو دیدن میگن گفته واسم دعا کنید پس ..............
یا مهدی
کجاست رحمتت؟
کجاست بخششت؟
کجاست اعفت؟
کجاست ستاریتت؟
اصلا این ها نه
کجاست عذابت؟
خدایا رحممت بخششت اعفت ستاریتت شاید باعث شده که من به گناه عادت کردم اگر وقتی گناه می کردم برای اولین بار عذابت را می دیدم دیگر فکر گناه هم اجازه ورود به تخیلم هم پیدا نمی کرد
منم با کوهی نه بزرگ تر از کوه با کهکشانی از گناه
تنها می توانم بگویم
تنها عبد تو هستم و تنها هر چه بخواهم تو هستی...
تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد که سر آید شب هجران تو یا نه ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
***
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
***
رفتم به در صومعه عابد و زاهد دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
***
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
***
روزی که برفتند حریفان پی هر کار زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار من یار طلب کردم و جلوه گه یار
***
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
***
هر در که زنم؛صاحب آن خانه تویی تو هر جا که روم پرتو کاشانه تویی ؛ تو
در میکده و دیر که جانانه تویی ، تو مقصود من از کعبه و بتخانه تویی ، تو
***
مقصود تویی ؛ کعبه و بتخانه بهانه
***
بلبل به چمن زان گل رخسار چنان دید پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
***
دیوانه منم ؛ من ؛ که روم خانه به خانه
***
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید دیوانه برون از همه آیین تو جوید
تا غنچه بشکفته این باغ که بوید هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
***
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
***
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست هر چند که عاصی است ز خیل عدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست تقصیر " خیالی گ به امید کرم توست
***
یعنی که گنه را به از این نسیت بهانه ...
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
آن هنگام که بوي عطر ياس مي پيچد در غروب جمعه هايم مي خواهمت و آن هنگام که از تمام دنيا دلم مي گيرد دوست دارم فرياد کنم و نداي اين المهدي را به گوش تمام عالم برسانم
مهدي جان فقط به اميد ديدن توست که اين رنج بار زندگي را ميتوان تحمل کرد و فقط به اميد در رکاب تو بودن است که ايلياي من پا به اين عرصه خاکي گذاشته است . ميخواهم و ميدانم که او ميتواند يار تو باشد. آقا جان اگر به غلامي قبولش نمايي، اگر .... يعني ميشود ؟
کاش لباس رزم را ميشد آسان خريد . کاش چلچله ها که غروب به خانه شان باز مي گردند سلام ما را به تو برسانند و بگويند که ما در تدارک آمدنت خيابانها را آب و جارو کرده ايم و گلباران قدومت را به انتظار نشسته ايم.
آقا جان کاش مدينه باشم وقتي مي آيي، کاش مدينه باشم وقتي تربت ياس کبود را به همه نشان ميدهي. کاش باشم آن دم که بايد باشم آخر مگر براي تشييع جنازه مادرت نوکر نميخواهي ؟ کاش باشم آن دم که بايد باشم، کاش ..... کاش
چه خوش است در هوايت به دمي نفس کشيدن
چه خوش است بينهايت شدن و ز دل پريدن
گل باغ آسماني، دل من هواي تو کرد
دم آخرم بيا تو چو دلم نواي تو کرد
يا لطيف
فردا را چگونه مي توان ديد
فردايي که امروزش همه در غوغا است
فردايي که امروزش را از عمق افکار خسته مردم مي بينم
کجاست يک دل آرام
کجاست آرزوهاي آرزو نشده
کجاست اميدي که باز سوي اميدوارش باز گردد
نمي دانم دلم را دست کدامين فکر بسپارم
نمي دانم اشکم را براي که بريزم
نمي دانم سوز عشق را از که بايد بياموزم
کاش ميشد در بن بست سکوت خانه اي از فکر نساخت
کاش ميشد عشق را در خاکستر ياد ها نگاه داشت
کاش ميشد اشک را در جويبار احساس نريخت
چرا اين مردم دل هاشان را با اب سياه افکار ديگران مي شويند
چرا اين مردم عطش بودن را در انتظار ديدار يار سيراب نمي کنند
چشمانم از خيره شدن بر صفحات خالي ذهنم خسته شده
نمي دانم چرا هر چه در بيراه هاي تنهاييم پرسه ميزنم خانه تنهايي هايم را نمي يابم
کاش مي آمدي و من را از حصار سخت دو دلي نجات ميدادي
فردا روز توست
روز شنيدن بوي نرگس
روز ديدن خال گونه ات
روز انتظار
روز تقديم اشکها بر زير پايت
روز شکستن ديوار دوري هفت روز
مرا درياب
مي داني چه هستم
مي داني چه بايد باشم
مي داني چه مي خواهم باشم
دستم را بلند کرده از تو مدد مي خواهم
تا يک دل آرام را ,
تا آرزوي بازگشتت را ,
تا اميد به انتظارت را
از تو طلب کنم
مي خواهم بدانم
چگونه دلم را به دست افکار تو ,
اشکم را در دامان تو ,
سوز عشق را براي تو داشته باشم
ديگر نمي گويم کاش ميشد
ميگويم از تو مي خواهم که خانه اي را که در بن بست سکوت ساخته ام ويران سازي
ميگويم از تو مي خواهم که عشق به خودت را همچون داغي آتش در سينه ام نگاه داري
ميگويم از تو مي خواهم که اشک هايم را در جويبار انتظارت بريزم
با او حرف زدم
صدايم را از ميان انبوه درد هاي عاشقانش شنيد
من مي سوزم
جوابش را نمي شنوم
دفتر افکارم سفيد است
اما
او برايم نوشته است
با رنگ سفيد
مي خواهد من خود بيابم
مي دانم نوشته است که فرياد سکوتش بلند است
آري
بايد بشنوم
مي دانم که سبکي هواي درونم از گرد و غبار قدمهايش بر روي ذهن پريشانم است
مي دانم که آرامش درياي قلبم از آرامش آبيه نگاهش است
منتظر آمدنم است پس منتظر آمدنش مي مانم
با عشق به او ,
با مدد از او
و با توکل از خداي او
از انتظارخسته ام ویادلم گرفته است تومدتی است رفته ای بیادلم گرفته است
نگاه سردپنجره به کوچه خیره مانده بود گمان کنم بداند اوچرادلم گرفته است
گذشتم ازهزاره هادرامتداددوریت به ذهن من نمی رسد کجادلم گرفته است
به چشم خودندیده ام شکوه چره ی تورا شبی بیابه خواب من،بیادلم گرفته است
سلام به همه عشاق با معشوق عشق بازی می کنید یا نه؟!
من دیدم چقدر برای خودمون دعا کنیم و دعا مون نگیره هان؟
این جوری که نمی شه می شه؟!
خب ما یه کاری باید بکنیم این جوری نمی شه که من نوعی محتاجم خدا جون باید یه فکر ی کنم نه؟
من خودم کلی نیاز دارم که بقیه برام دعا کنند خدا می گه برای خودت هر چی می خوای دعا کن من براورده نمی کنم زهی خیال باطل
حالا این شب ها باید حاجتمون رو بگیریم مگه نه؟
حالا طرح ما
ما برای همدیگه می خوایم دعا کنیم
هر کسی هست اسمش رو توی نظر ها بنویسه
بدو بدو که وقت تنگه
هر چه زود تر ثبت نامه کنید و دعا بکنید و دعا بشید
موفق باشید
یا حق
هر کسی هست بسم الله...
نحوه ثبت نام:
اسم خودتون رو توی نظرات بنویسید و البته اینجا دیگه اسم مستعار نداریم ها....... اسم کاملتون رو
و بگید من هم توی این طرح شرکت می کنم
یه چیزی برای اعضای وبلاگ اگر می خواهید مطلب بنویسید لطفا لیتنک این طرح رو در پایان مطلبتون وارد کنید با تشکر
سوره نحل رو که امروز می خوندم از ایات 60 به بعد همش به دلم نشست. خیلی قشنگ بود و پر نکته. که البته همه قران پر از نکته است اما من با عقل ناقصی که دارم نمی تونم....
چند تا سوال دارم. اگه این سوره رو خوندید لطفا جواب بدید.البته اجباری نسیت اینجا و برای دیگران. خودتون هم بفهمید و درک کنید برای تمام عمرتون کافیه. که البته قابل توجه خودمم باید باشه.
می دونید شیطان بر چه کسایی تسلط داره؟ شاید اگه بفهمیم بهتر بتونیم باهاش دست و پنجه نرم کنیم
خدا ابراهیم رو با عنوان "یک ملت " معرفی می کنه. حضرت ابراهیم به تنهایی یه ملت بوده .حالا چرا؟ واسه چی؟ برای چه کارایی؟
ویه نکته ظریف دیگه" می دونید اعجمی تو آیه 103 سوره نحل یعنی چی؟
اللّهمَ فَرّج عن کلَّ مَکرُوبٍ
اللّهمَ رُدَّ کُلَّ غَریبً
اللّهمَ فُکَّ کُلَّ اسیرٍ
خدایا نیاد اون لحظه ای یا اون کاری یا اون زمانی که که دلش از ما بگیره.
دلش از دست ما بگیره. از دست ما ....
خدایا غریب زمانه ما رو باهامون آشنا کن.غریب ما را به ما برگردان.
که البته یادمون نرفته خودمون این غربت رو براش رقم زدیم.
وغریب واقعی ماییم و ماییم که بیچاره ایم و نمی فهمیم
خدایا اسیر گناهای ما رو آزاد کن.
خدایا کمک کن توی این ماه رمضون درست شیم تا لایق دیدار غریب اسیر زمانمون بشیم
يکبار دگر شور تو جاري شده , در من
يکبار دگر و هم تو برده است قرارم
آنسان که به مضراب , تو را زمزمه کردم
لبريز شد از گام تو آواز دو تارم
تقدير چنان کرد که تا پاي شکستن
هرگز سخن از نقض تو در بين نيارم
اميد بر آن داشت که تا گاه رسيدن
چون عقربه اي ثانيه ها را بشمارم
روزه واقعی:
قال اميرالمومنين عليه السلام
صوم النفس عن لذات الدنيا انفع الصيام.
اميرالمومنان على عليه السلام فرمود:
روزه نفس از لذتهاى دنيوى سودمندترين روزههاست.
روزه کامل:
قال الباقر عليه السلام
لا صيام لمن عصى الامام و لا صيام لعبد ابق حتى يرجع و لا صيام لامراة ناشزة حتى تتوب و لاصيام لولد عاق حتى يبر.
امام باقر عليه السلام فرمود:
روزه اين افراد كامل نيست:
1 - كسى كه امام (رهبر) را نافرمانى كند.
2 - بنده فرارى تا زمانى كه برگردد.
3 - زنى كه اطاعتشوهر نكرده تا اينكه توبه كند.
4 - فرزندى كه نافرمان شده تا اينكه فرمانبردار شود.
سلام
حرف تکراری نمی زنم. فقط می گم نماز روزه هاتون قبول باشه ![]()
هنوز هم درباره آیاتی که می خونید و دوستشون دارید نظر بدید. شماره آیه رو بگید تا ببینیم این بنده های خدا از کجای حرفای خدا خوششون میاد.
البته همه قرآن شیرینه. حتی آیه های عذاب
اما شماها چی می پسندید.(ما که عذاب نمی شیم واسه چی بترسیم؟!؟!
)
شماره آیه ای رو که دوست دارید توی نظرات بگید.
یا علی
يا مهدي (عج)مولاي من !
سالهاست صبح هاي جمعه ندبه گويان ،
با اشک ، مژه چشم هايم را آب و جارو مي کنم ،
تا مگرقدمگاه تو شود
و در غروب غم انگيز چشمانم سمات را زمزمه مي کنم .
و اشک حسرت مي ريزم .
بيا تا در حريمت بياسايم ,
با گريه هايت همنوا شوم،
سر بر شانه بغض بگذارم و مثل ابر بهار گريه کنم و دانه هاي مرواريد چشمانت را در صدف نگهداري کنم .
اي سوار سبز پوش لحظه هاي من !
مي دانم که روزي مي آيي و پرستو هاي مهاجر را بر شاخسار آرامش ، ما وا مي دهي اي خوب !
ديگر نمي توانم اشکهايم را ،
در چاه چشمانم اسير کنم ،
باران اشکم را بر سجاده نيازم جاري مي کنم که اشک ،
مهر استجابت دعاست .
اي زلال عصمت ، آتش معصيت در وجودم شعله ور است ،
بر من ببار و تطهيرم نما ،
بيا تا ايمان غرق گرداب گناه نشده ،
کجاست اتفاق عشق
اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي
و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي
حوالي نگاهمان دوباره صف کشيده است
صداي تيک تاک غم , شماره هاي صنعتي !
امان از اشتباه هاي نا تماممان , همان
تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي !
ميان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق
نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي ؟!
کسي نيامد از تبار انتظارمان ببين
که مانده ايم سخت در هجوم بي لياقتي !
شراره هاي اشتياق ديدنش فرارسيد
و سوخت چشم هاي ما , خدا ! عجب سعادت
مثل اینکه همه شما رو روزه برده.
یه کاری یه حرکتی یه اقدامی بکنید.
همین طوری می خواید بندگی خدا رو بکنید.
یه چیز دیگه من نمی دونم چند نفر از شما هر شب دعای ابوحمزه رو می خونه من می گم درسته این دعا خیلی قشنگه اما تعداد کمی هستند که وقت می گذارند و می خونند.بیاید دعای افتتاح رو هر شب بخونیم .هم کوتاهتره و هم مثل ابوحمزه زیبا.
یه چیز دیگه هر کسی بالاخره هر روز یا دو روز یک بار میاد نت دیگه. پس در حد دو سه خط یا در حد معمول یه کامنت نظر خودشو دربازه اون آیاتی که اون روز خونده بگه. یا اصلا بگه از کدوم آیه خوشش اومده.
نمی دونم هر چه می خواهد دل تنگت بگو . فقط بگو ...
این هم نشد بندگی که ما می کنیم ها.
ایده و نظرا کجا رفت؟هان؟
فقط 4 نفر دور هم جمع شدند که چی بشه؟
که کجای این دنیا رو پر کنند؟
درسته آدم باید متواضع باشه اما نه دیگه تا این حد .
من نمی دونم باید یه کاری بکنیم. یه کار ماه رمضونی ، یه کار جوون پسند ، یه کاری که از اون لذت ببریم.
که آخر ماه رمضون به خودمون ای ولله بگیم و از خودمون راضی باشیم.
لطفا فکرا باز بشه و یه کم تفکر کنیم. بد نیست این سلولهای خاکستری بی کار مغزموو یه کم به کار بندازیم.
بدو بدو که داره دیر می شه. یه روزش رفت ها. فردا روز دومه.
زود باشید ببینم....
بچه ها اگه شماره آیه رو نمی گید درمورد اون آیه ای که دوست داشتید نظرتونو بگید که چی خدا بهتون گفت و چی شنیدین و...
بازم می گم هر چه می خواهد دل تنگت بگو.
اصلا یه چیزی یه مسابقه بین آیه ها برگزار کنیم.آخر شب ببینیم کدوم آیه بیشترین طرفدار رو داشته.
مثلا واسه دیروز که فقط دو نفر نظر دادند
آیه ۱۸۶ سوره بقره برنده شد.(عجب چیزایی می گم ها)
چرا بی کار نشستید آخه.
خیلی بی حالید خیلی هم بیکارید اما نمی دونم چرا کاری انجام نمی دید؟!؟!
سلام
خب ماهش هم شروع شد ماهی که دیگه خدا بهمون وقت داده که بپریم آماده هستید
به نظر من فقط آمادگی این پرش اینه که بخواهیم بریم توی بغل خدا و فقط حس کنیم که خدا با آغوش بازش جلوی ما منتظر هست
پس فقط بخواهیم
حالا بپر
این هم آغوش خدا
دیدی چقدر نزدیک هست خیلی نزدیک خیلی نزدیک
استفاده کنیم از این ماه که توی بغل خدای خودمون هستیم
یا حق
به خط عشق
به رنگ عشق
می خواهم هفت بار بنویسم و داد بزنم خدا
عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم
محسن:
به نام نامی الله که هر چه دارم از اوست
سلام
برای طرح هرمی ختم قرآن به این لینک مراجعه کنید با تشکر:
سلام
راستش هرچی فکر کردم و دیدم هی می یاند توی وبلاگ و کامنت می زارند تبلیغات سود آور!!!
فکر کردند آقا خانم اینجا نداریم می گیم پسر دختر اصلا داداش و آبجی پایه هستی یه شرکت هرمی بزنیم اون هم سود آوری جوری که هیچ کس ندید و اصلا ضرر توش نیست و تکرار می کنم اصلا ضرر توش نیست
تظمینی تظمینی اصلا ضامنش می خوای بدونی کیه؟ لوش بدم؟ لوش می دیم هیچ کسی هم نمی تونه بگیرتش خدای من هست. تظمینش هم خدای من کرده شک جایز نیست نه اصلا شک توش از نظر من کفر حساب می کنم
خب یه طرح رو درست و حسابی اجرا کنیم تا هدف وبلاگ بهتر پیش بره
من سر گروه اصلی هست
حالا اصلا هم نمی خواد پول یا چیزی دیگه بیارید ها اصلا می گم اصلا ضرر نداره فقط سود حلال حلال
روزی یک جز قرآن (عربی یا ترجمه فرقی نمی کنه مهم اینه که بفهمیم چی می خونیم و سعی در عملی کردنش داشته باشیم) قرآن می خونیم
خب اگر می خوای بیای گفتیم پول نمی خواد بدی فقط باید دو نفر زیر گروه پیدا کنی و همراه خودت دو نفر رو بیاوری
از ۱۲ شهریور شروع می کنیم با جز اول اما اگر کسی مثلا خواست ۱۴ شهریور به ما بپیونده چی؟ خب معلوم هست می شینه اون ۲ جز یک و دو رو هم می خونه و همراه ما می شه
حالا اگر به جایی رسیدیم که زیر گروه نداشتیم؟ چی کار کنیم؟ هیچی اگر ۱۲ به بعد بود از اونجا که می گم اصلا ضرر نداره خودمون شروع می کنیم تا اینکه کسی رو پیدا کنیم اگر پیدا هم نشد اشکال نداره خدا زیر سیبیلی رد می کنه اما اگر گشته باشیم ها با خدا صحبت هاش شده مشکلی پیش نمی یاد
خب
من سرگروه هستم و نفر اول حالا دونفر زیر گروه من هستند یکی که سار هست(وبلاگ چون شخصی نشه باید بیای من نمی دونم) یکی هم یه دوست هست که اگر کلیک کنید روی نامشون وبلاگشون باز می شه حالا اگر می خوای به شرکت هرمی ما بپیوندی باید زیر گروه این ها بشید که در اصل زیر گروه خودم هست
حالا چی گیرمون می یاد؟ سودش چیه؟ مگه خشک و خالی می شه؟ الکی که نمی شه روزی یک ساعت حداقل وقتمون سر کاری بزاریم
جایزش و سودش و ... هم هر چیزی که بخوای فقط شرطش نیت خالص هست
هر کسی هست بسم الله...
یا علی
خدانگهدار
۱.محسن*
۲۱. سار* ۲۲.یه دوست(زهرا)
۳۲۱۱. یاس رمضان ۳۲۱۲.فیروزه
۳۲۲۱.حدیث ۳۲۲۲.سوگل
اگر مایلید همراه ما بشید بگید که من هم می خوام توی این طرح هرمی شرکت کنم و اسمی که می خواهید با اون توی طرح شرکت کنید رو هم مشخص کنید
* یعنی زیر گروه هاشون پر شده
در باره شماره ها
عدد اول از سمت چپ می شه شماره زیر گروه
عدد اول از سمت راست هم شماره هست که می شه چندمین زیر گروه نفر بالایی هست
عدد های ما بین هم می شه عدد سرگروهشون
مثلا شماره یاس رمضان ۳۲۱۱
۳ یعنی زیر گروه سه هست
۲۱ شماره سرگروهش هست
۱ هم شماره این که چندمین زیر گروه ۲۱ هست
و
سلام
دیدم بعضی ها دارند وبلاگو برمی دارند واسه خودشون منم گفتم بیام بنویسم که فکر نکنند یه خبرایی هست.
البته هیچ خبری جایی نیست ها.
دیشب خیلی خسته بودم.دیگه ساعت 11:30 داشتم از خستگی می مردم.
اومدم برم بخوابم یه دفعهبه ذهنم رسید خیلی وقته نماز شب نخوندم ها....
(توجه دارید ریا و تزویر رو)
گفتم بابا بی خیال . هیچوقت که نمی خونی الان هم که داری از هوش می ری اخه این چه فکرایی می کنی؟
گفتم حالا که اینطوریه می رم با وضو می خوابم که نه تنها ثواب نماز شب رو برده باشم بلکه ثواب شب زنده داری رو هم زده باشم تو رگ(ببخشید فعل گیر نیاوردم.از کلمات قبیحه استفاده کردم)
***
صبح بود و هوا سرد .البته یه کم.
مادر منم که خوب منو می شناسه . هیچوقت حال ندارم بلند بشم و پتو رو خودم بندازم اومد و پتو انداخت روم.
اما نمی دونم چرا این طوری شدم
مثل جن زده ها یکهو پریدم بالا و رفتم دست و صورتم رو شستم و وضو گرفتم و اومدم تو اتاقم.
مادرم همین طوری مات و مبهوت نشسته بود کارای منو می دید.
بهش می گم مگه اذان نشده چرا زودتر بیدارم نکردی؟
می گه می دونی الان ساعت چنده؟؟؟
یه نگاهی می ندازم روی ساعت و برق از کله ام می پره...
***
خدا جونی من که نمی خواستم پاشم چرا بیدارم کردی؟؟؟
***
اما دیدم نامردیه.خداییش نامردی هم بود. خدا صدام کرده بود باید منم جوابشو می دادم.
بعد از مدت ها یه نماز شبی خوندیم باحال....
*****
این اتفاقا برای همه میفته.نه تنها .بلکه همه. شاید یه نفر به سادگی از کنارش رد بشه و یه نفر خب بگیره خدا چی گفته.
مهم اینه که ادم بفهمه.
کاش توی این ماه خدا بهمون این توفیق رو بده که بتونیم گیرنده هامونو درست کنیم و بگیریم چی می گه.
راستی نماز روزه هاتون قبول باشه.
یا حق
سلام
بهتره کمی عنوان رو از زبان کوچه و بازاری در بیارم نه؟
خدا چشم بد خواه های خودت رو از جا می کنی ها!!!!!!!! یا انقدر نور بالا می زنی که چشمشون دیگه اصلا نمی بینه...
دیشب که می خواستم بخوابم حدود ساعت ۱۱ بود(کی برای سحری بیدار می شه خدا همش یه ۵ ساعتی هست و من تا ۸ ساعت رو نخوابم مگه بیدار می شم تازه اگر هم ۵ ساعت بخوابم ساعت رو که نگو که اصلا بیدار نمی شم اگر هم کسی صدام بزنه باز بیدار نمی شم حالا چه کار کنیم؟!) خدا حال و حوصله روزه بی سحری رو هم ندارم هاااااااااااااا
خدا خود دانی اصلا اون آیه بود که می خوندی و بیدار می شدی آهان سوره کهف آیه ۱۱۰ که همون آخری هست (راستش چند باری خوندم نکه بیدار نشده باشم اتفاقا هم بیدار شدم ها اما خوابم می اومده گرفتم باز خوابیدم) خوندیم آخرش هم یادمون رفت بگیم ساعت چند بعد از یه ربع ساعتی که می خواستم بخوابم یادم اودم گفتم ها خدا الان یادم اومد ساعت های ۴ این ها صدام بزن دیگه
این جوری نمی شد که اگر بیدار نمی شدم چی؟ خب ساعت رو هم کوک می کنم چی می شه مگه؟ خب این هم ساعت ۴ اما نه بی خیالش دکمه زنگش رو خاموش کردم
خدا خودت اگر می خوای و دوست داری روزه بشم صدام بزن (صدام هم نزدی روزه بی سحری می رم اما نه خدا حالش نیست باور کن من نمی دونم خدا صدام بزن)
الهی به امید خودت ما که خوابیدیم
ساعت های ۴ و نیم بیدار شدم eeeeeeeeeeeeeee خدا اینجوری صدا می زنی این که نیم ساعت بیشتر نمونده هرچند ما که توی همین نیم ساعت سحریمون رو می خوریم بازم دستت درد نکنه اما دیگه خوابم نمی یاد که بگیرم بخوابم
خدا ولی من که فهمیدم چرا ۴ و نیم بیدارم کردی چون بعدا فکر نکنم که نکنه ساعته کوک بوده و من بیدار شدم و تکیه گاهم برای بیدار شدن ساعت بوده
آره به خدا داری چش و چار هرچی بدخواه مد خواه خودته رو در می یاری هااااااااااا این هم از ساعتی که فکر نمی کنم تا حالا تونسته باشه من رو از خواب بیدار کنه (چون خواب من خداییش سنگین هست و این هم بعد از چند تا زنگ نا قابل مثل بچه آدم خودش ساکت می شه اگر هم نشه که ساکتش می کنیم![]()
)
خب خدا خودت می دونی تنها تکیه گاهم خودتی و فقط بعضی وقت ها پارتی هم جور می کنم هر وقت که هر چی می خوام کانکت بشم باهات اجازه نمی دی(چون حساب دفتریمون پر شده از بس گفتم غلط کردم و باز اون غلط رو تکرار کردم) زنگ می زنم به کسایی که باهات کانکت هستند تا من رو هم کانکت کنی خداییش هم هیچ وقت روشون رو زمین ننداختی
یا علی
خدانگهدار
"هر چی باشیم بالاخره دلمون واسه خودمون و خدا تنگ می شه."
فهمیدم خدا خیلی چیزا می خواد بهم بگه که خودمو می زنم به نفهمی و اینکه...
می سوز؛سینه ام می سوزه و به تمام معنی دارم سوختنش رو احساس می کنم.
وه که اشکهام هم برای خاموش کردن این آتیش کافی نیست.
چه سوختنی ؛ چه لذتی و چه عذابی!!!
از اینکه دیر اومدم و شاید هم زود برم می سوزه ... می سوزه.
***
الان باید فهمیده باشی خیلی ها الان زیر همین آسمون دارند مناجات می کنند-از هر نوعی-
و چرا تا حالا متوجه نبودی همه بنده خدا هستند و بالاخره به بنده نواز احتیاج دارند؟
البته بدم میاد و متنفرم از اینکه مسلمونی بشه فقط نماز خوندن و روزه گرفتن و دل هر کاری که بخواد ؛ بکنه...
اما بعضی وقتا؛ البته فقط بعضی وقتا اینقدر، اینقدر به همین ظواهر محتاج می شی که نگو.شاید می خوایم درونمونو آروم کنیم و اینکه میشه آروم کرد ,البته یعضی وقتا
بندگی کردن فقط نماز و روزه نیست و یا گریه کردن توی خلوت.
نه این نیست.
اینکه باور داشته باشی هیچی خیلی بیشتر قیمت داره.
بدونی الان خیلی های دیگه دستشونو زیر همین گنبد کبود بالا بردند و حتی هم از تو خیلی بهترند واینکه باور داشته باشی- ازته دل -که بندگی نماز خوندن و نیست.روزه گرفتن نیست.دعا کردن نیست
هر چند اینا لازمه اما فقط ای کاش درک می کردیم بندگی یعنی چشم گفتن توی هر موقعیتی ...
***
یا اصلا همین صدایی که اومد نشونه ای هست از طرف او.هرچند صدای افتادن یه برگ باشه تو سکوت شب.
کشف و شهود یعنی این.یعنی درک کنی وقتی حرفی می زنی و باد میاد خدا جوابتو داده و وقتی بارون میاد خودتو قایم نکنی چونکه خدا داره صورتتو نوازش می کنه.
وقتی به یه درخت نگاه می کنی و همون موقع یه برگ می افته ...
به آسمون نگاه می کنی و همون موقع یه شهاب رد می شه....
همه اینا معنی داره.
و حتی سکوت هم معنی داره.
وای به این غرور که بعضی وقتا و یا شایدم همیشه فکر کنی تواضعه.
وای به این بت پرستی که فکر می کنیم یکتا پرستیه
وای بر این جهالت و گمراهی و جهالت که نمی دونم کی می خواد درست بشه...